قهرمان ميرزا عين السلطنه
6795
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقالهء كوشش ظهر اسمعيل خان يك نمره « كوشش » داد خواندم . روزى يك دانه مىخرد . صفحهء اول به خط جلى نوشته بود « نمايندگان عجله كنيد » : بايد عجله كرد و كاخ خيانتپرور دربار معدلت مدار سلطنت را واژگون و اين اساس ننگين را زيروزبر نمود . ضجه و شيون ملت از مظالم قاجاريه در فضاى دنيا طنينانداز است و جغد شوم سلطنت هنوز مىخواهد در روى اطلال و خرابههاى ايران ويران بال و پر زند . آنوقت هى مىنويسد روز مخوف است ، ملت متشنج و عبوس ، طوفان سهمگين خونين انقلاب ساحت ايران را گرفته . رواق زرين آل قاجار را تودهء خاكستر كنيد . مجلس پنجم در كانون خشم ملى واقع شده . حملهء عمومى به جانب قصر سلطنت - قصرى كه نالهها و فريادها در آن مدفون است . همه يكصدا يك آهنگ مىگويند بايد حمله كرد ، كاخ زندگانى قاجاريه را ويران و از خون غاصبين حقوق ملى رنگين و سرخ فام نمود . قصر ابيض را سرخ ، فرحآباد را غمآباد نمود . باقى تمام تلگرافات ولايات بود تقريبا به يك مضمون . درخواست خلع سلطنت ، برقرارى جمهوريت به دست قائد بزرگ ، مرد سترگ ، زود ، زود . يك صفحه از اين عبارات مغلق بافته كه هيچ واقعيت ندارد مگر روى كاغذ روزنامهء « كوشش » . ارادهء انگليس چنانچه سابقا نوشته شد خوب است اين جرايد را چين و ژاپن قرائت [ كنند ] . اروپائيها و ايرانيها كه مىدانند حقيقت ندارد . فقط ارادهء انگليس و ميل مفرط سردار سپه به اين قرار گرفته ، ديگر ملتى ، كسى در كار نيست جز همانها كه پول گرفته عمله و كاركن آنها شدهاند . امروز من بازار بودم يك كلمه از اين حرفها از كسى نشنيدم . البته صورت هم خواهد گرفت . ارادهء انگليس است شوخى نيست . كوه آهن را نرم مىكند . ترس همه ، نه من تنها از بعد است . بارى يك ساعت و نيم به غروب مانده خانهء عميد الدوله كه در حقيقت كلوپ بيكارهاست رفتيم ، دائى معتضد السلطنه بود . ببخشيد حواسها پرت است . شب عيد ، بىپولى يكطرف ، اين هياهو يك طرف . ديگر حواس براى من مىماند ؟ و شايد همه شكل من باشند .